تبلیغات
اس ام اس جدید :: عاشقانه ::سرکاری::فلسفی::تولد - سه داستان کوتاه خواندنی و جذاب
اس ام اس جدید :: عاشقانه ::سرکاری::فلسفی::تولد
مطالب خنده دار و مفید و سرگرم کننده جوک و داستان های خنده دار و طنز عکس های خنده دار شعر خنده دار و هزران مطالب جالب دیگر

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 17 شهریور 1390

سه داستان کوتاه خواندنی و جذاب

http://www.Sms-1000.Mihanblog.com

تفاوت یادگیری مهارت های زندگی

در مهد کودک های ایران ۹ صندلی میذارن و به ۱۰ بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد ۹ بچه و ۸ صندلی و ادامه بازی تا یک بچه باقی بمونه. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.
در مهد کودک های ژاپن ۹ صندلی میذارن و به ۱۰ بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم ۱۰ نفره روی ۹ تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد ۱۰ نفر روی ۸ صندلی، بعد ۱۰ نفر روی ۷ صندلی و همینطور تا آخر.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هر کی باید به فکر خودش باشه. اما در سرزمین آفتاب، چشم بادامی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر و کار تیمی رو یاد میدن

ادامه در لینک زیر

داستان (زود قضاوت نکنیم)

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...

دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
...
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .
روی تخته سیاه نوشت :  زود قضاوت نکنیم . . .

داستان (ماهیگیر ثروتمند)

یك بازرگان موفق و ثروتمند ،از یك ماهی گیر شاد كه در روستایی در مكزیك زندگی می كرد و هرروز تعدادكمی ماهی صید می كرد و می فروخت پرسید : چقدر طول می كشد تا چند تا ماهی بگیری ؟
ماهی گیر پاسخ داد: : مدت خیلی كمی

بازرگان گفت : چرا وقت بیشتری نمی گذاری تا تعداد بیشتری ماهی صید كنی؟

پاسخ شنید: چون همین تعداد برای سیر كردن خانواده ام كافی است .

بازرگان متعجب پرسید : پس بقیه وقتت را چیكار می كنی؟

ماهی گیر جواب داد: با بچه ها یم گپ می زنم . با آن ها بازی میكنم . با دوستانم گیتار می زنم .

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بیشتری ماهی بگیری می توانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد آن
قایق های دیگری خریداری كنی آن وقت تعداد زیادی قایق برای ماهیگیری خواهی داشت .

بعد شركتی تاسیس می كنی و این دهكده كوچك را ترك می كنی و به مكزیكوسیتی می روی و
بعدها به نیویورك وبه مرور آدم مهمی می شوی .
ماهی گیر پرسید : این كار چه مدتی طول می كشد و پاسخ شنید : حدودا بیست سال .


و بازرگان ادامه داد: در یك موقعیت مناسب سهام شركتت را به قیمت بالا میفروشی و این كار میلیون ها دلار نصیبت می كند.

ماهی گیر پرسید : بعد چه اتفاقی می افتد ؟
بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگیت فرا می رسد . به یك دهكده ی ساحلی می روی برای تفریح ماهی گیری میكنی . زمان بیشتری با همسر وخانواده ات می گذرانی و با دوستانت گیتار می زنی و خوش میگذرانی.

ماهی گیر با تعجب به بازرگان نگاه كرد
اما آیا بازرگان معنای نگاه ماهی گیر را فهمید؟




طبقه بندی: داستان های جالب،  داستان های کوتاه و خواندنی،  داستان، 
برچسب ها: dastane pand amooz، dastanhaye besiar ziba، بهترین و جدیدترین داستان ها، داستان آموزنده و خواندنی "کامیون حمل زباله " حتما بخوانید، داستان بسیار زیبا، داستان بسیار زیبا و تاثیر گذار " هدیه "، داستان های آموزنده جدید، داستان های بسیار زیبا، داستان کوتاه جدید، داستانک آموزنده، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، سری جدید داستان های آموزنده، مجموعه داستان های اموزنده، داستان من گاو هستم، داستان کوتاه“دیگر نیست …”، داستان کوتاه “خدا هست”، داستانک “ببخشید!میتونم به خانومتون نگاه کنم؟”، بانک زمان، داستان “مسافرکش”پ، داستان آموزنده (زندگی مثل چای است)، داستان کوتاه (زخم خارپشت)، داستان خواندنی “تردید در عمل”، آخرین داستان های 90، بهترین داستان های شهریور ماه، بهترین سایت داستان، جدیدترین داستان های 90، جدیدترین داستان های شهریور ماه 90، داستان شب قدر، داستان شهریور ماه 90، داستان های آموزنده شهریور ماه 90، داستان های زیبای خواندنی، داستان های شهریور ماه 90، داستان های کوتاه جدید، داستان های کوتاه شهریور ماه 90، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه شهریور ماه 90، داستان کوتاه و آموزنده جدید، داستانک آموزنده شهریور ماه 90، داستانک شهریور ماه 90، سایت تخصصی داستان کوتاه،
ارسال توسط یحیی
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
نسخه موبایل